الشيخ أبو الفتوح الرازي

64

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

آنگه تقصير را در فرمان خداى تعالى و در نواهى او « إثم » خواندند . * ( وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ ) * ، و شما دانى ( 1 ) ، يعنى شما دانى كه مبطلى ( 2 ) عبد اللَّه عبّاس گفت : اين در حقّ مردى بود كه بر ( 3 ) او مالى بود ، و صاحب مال بيّنت ندارد يا حاضر نبود ، او بيايد بنزديك حاكم ( 4 ) سوگند بخورد و مال او ببرد ( 5 ) ، او داند كه حرام مىخورد . مجاهد گفت : معنى آن است كه خصومت بر باطل و ظلم مكنى ( 6 ) . كلبى گفت : معنى آن است كه گواه دروغ بدارد و مال بستاند . قتاده گفت : معنى آن است كه به حكم حاكم عند قيام بيّنت براى تو ( 7 ) مال حرام حلال مدار كه تو دانى كه آن حرام است ، و حكم حاكم حرام ، حلال نكند . شريح قاضى را چون تهمتى حاصل شدى مرد ( 8 ) را گفتى : يا هذا ! پيش ( 9 ) من چنين است كه تو ظالمى ، و اگر شرع مرا راه دادى حكم بكردمى ( 10 ) براى تو ، و لكن شرع فرمود مرا ، و حكم من حرام بر تو حلال نكند . [ ابو سلمه ] ( 11 ) روايت كرد از ابو هريره كه رسول - عليه السّلام - گفت : انّما انا بشر و لعلّ بعضكم ان يكون ألحن بحجّته من بعض فأقضي له فمن [ قضيت ] ( 12 ) له بشىء من حقّ أخيه فانّما اقطع له قطعة من النّار ، گفت : من آدميم و باشد كه بعضى از شما حجّت خود بهتر عرض تواند كردن ، هر كس كه من براى او حكم كنم به چيزى از مال برادرش ، آن پاره آتش است كه براى او باز مىبرم . قوله : * ( يَسْئَلُونَكَ عَنِ الأَهِلَّةِ ) * ، مفسّران گفتند : آيت در معاذ جبل آمد و ثعلبة بن غنم الانصارىّ ، از رسول - عليه السّلام - پرسيدند كه : يا رسول اللَّه ! اين هلال اوّل ( 13 ) پديد آيد باريك و صئيل بود ، آنگه مىافزايد ( 14 ) تا تمام شود . باز دگر باره مىكاهد تا باريك

--> ( 1 ) . دب : مىدانى . ( 2 ) . مج ، وز : مبطليد . ( 3 ) . دب : در او . ( 4 ) . همهء نسخه بدلها تا . ( 5 ) . مر : مال بستاند . ( 6 ) . لب ، فق : مىكنى . ( 7 ) . مب : خود . ( 8 ) . مج ، وز : مردى . ( 9 ) . همهء نسخه بدلها : گمان . ( 10 ) . همهء نسخه بدلها : نكردمى . ( 12 - 11 ) . اساس : افتادگى دارد ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد . ( 13 ) . همهء نسخه بدلها : هلال ماه نو . ( 14 ) . مج ، وز ، دب ، آج ، لب : مىفزايد .